کعبه احساس قسمت چهارم
-
تاریخ: 1393/12/14 ساعت: 1:50
ناگهان صدایی عصبی و ناشناس به گوشش رسید : اَه .. شروین پردَ رو بکش کور شدم ! شروین ... ناسلامتی صبح شده خانما ... در ضمن خانم منا من کار دارم فکر نکنم ظهر بیام منتظرم نشینید ! ... اوهووووو ! پرررررو! ...
کعبه احساس قسمت سوم
-
تاریخ: 1393/12/14 ساعت: 1:48
... بزار بدم، بزار کار دستِ خودم بدم ، چی از جونم می خوای ها؟ من بدونِ ایلیا هیچم میفهمی ؟ ... اره میفهمم خوبشم میفهمم ، منم مثل تو ، از این اتفاقا برام زیاد افتاده ولی مثل تو اینجوری نشدم ، نشدم چون بهش گفتم ، همه چیرو گفتم، گفتم دوسش دارم ، ولی منا به من علاقه ای نداشت ، اون با من به توافق نر...
کعبه احساس قسمت دوم
-
تاریخ: 1393/12/14 ساعت: 1:47
... حس کردم !! .. اِ اِ ه ! جدا ؟ ! ... تو چرا فقط من و مسخره میکنی ؟ ... فکر نکنم حرفی زدم تمسخر امیز باشه ؟! و بعد بدون هیچ محلی رفتم ! همه ی پسرا این جورین !!! .. .. هه ! به من داره میگه « به چی می خوای فکر کنی!؟ ..» ...
کعبه احساس
-
تاریخ: 1393/12/14 ساعت: 1:43
تازه از خارج بر گشته بودم. به خونه که رسیدم درو باز کردم. همه جا پر بود از گرد و خاک . برای همین شروع کردم به تمیز کردن خونه . ... اخی بالاخره تموم شد . فقط می مونه اتاق که الان تمومش میکنم. داشتم زیر تخت و مرتب می کردم چشمم به یه چیزی افتاد . اوردمش بیرون . یه کتابچه ی ...